تبليغاتX
دنیای اطلاعات زبان انگلیسی

دنیای اطلاعات زبان انگلیسی
 
دانش هاي زبان انگلیسی
EAGLES IN A STORM

Did you know that an eagle knows when a storm is approaching long before it breaks?
The eagle will fly to some high spot and wait for the winds to come. When the storm hits, it sets its wings so that the wind will pick it up and lift it above the storm. While the storm rages below, the eagle is soaring above it.
The eagle does not escape the storm. It simply uses the storm to lift it higher. It rises on the winds that bring the storm.
When the storms of life come upon us - and all of us will experience them - we can rise above them by setting our minds and our belief toward God. The storms do not have to overcome us. We can allow God's power to lift us above them.
God enables us to ride the winds of the storm that bring sickness, tragedy, failure and disappointment in our lives. We can soar above the storm.
Remember, it is not the burdens of life that weigh us down, it is how we handle them.

عقاب ها در طوفان

آيا مي دانستيد كه عقاب قبل از شروع طوفان متوجه نزديك شدنش مي شود؟
عقاب به نقطه اي بلند پرواز مي كند و منتظر رسيدن باد مي شود
وقتي طوفان از راه مي رسد بال هايش را باز مي كند تا باد بلندش كند و به بالاي طوفان ببردش
در حالي كه طوفان در زير بالهایش در جريان است، عقاب بر روي آن در حال پرواز است
عقاب از طوفان نمي گريزد و از آن براي بلند تر پروزا كردن استفاده مي كند. با باد هايي پرواز مي كند و اوج مي گيرد كه طوفان را به همراه دارند
وقتي طوفان زندگي به سمت ما مي آيد و بی شک همه ما آنها را تجربه خواهیم کرد، مي توانيم با قرار دادن ذهن و اعتقاداتمان به سمت خدا بر آنها چيره شويم. طوفان ها نبايد بر ما غلبه كنند. ما مي توانيم اجازه بدهيم كه قدرت خدا ما را به فراتر از آنها ببرد
خداوند ما را توانا ساخته تا بر فراز باد هاي طوفان هايي كه همراه خود بيماري، مصيبت، شكست و نااميدي در زندگي را به ارمغان مي آورند پرواز كنيم
به ياد آوريد، بار زندگي نيست كه باعث سقوط ما مي شود بلكه علتش نوع عکس العمل ماست


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390 توسط مهدي

اصطلاحات درباره شخصیت ها

 

آدم خیلی مهم یا کله گنده             Big shot

آدم سنگدل            Hard-headed  

آدم کله خراب         Hare-brained

آدم سرحال  Live wire

آدم کوته فکر       Narrow-minded

آدم روشنفکر       Open-minded

آدم کله شق         pig-headed

آدم وراج           Windbag


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 توسط مهدي

اجاق گاز= Gas cooker
اجاق نفتی=
Kerosene cooker
اجاق برقی =
Electric cooker
بخار پز =
Steam cooker
دیگ زود پز=
Pressurized cooker
آرام پز =
Slow cooker
پلو پز =
Rice cooker
منقل=
Brazier
کباب پز=
Barbecue
سیخ کباب=
Skewer
کباب پز توری=
Broiler
ذغال چوب =
Charcoal
آبمیوه گیری =
Fruit juicer
چرخ گوشت=
Meat grinder
یخچال =
Refrigerator
فریزر=
Frezzer
ظرفشوئی=
Sink
شیر آب=
Faucet
دستمال ظرف خشک کن=
Dish towel
سیم ظرفشوئی =
Steel wool
ماشین ظرفشوئی=
Dish washing machine
جا ظرفی =
Dish drainer
در باز کن =
Bottle opener
قوطی باز کن=
Can opener
قوطی سوراخ کن=
Can puncher
کتری =
Kettle
قوری=
Tea pot
قهوه جوش=
Coffee boiler
سماور=
Samover
شیر جوش=
Dipper
سری قوطی های آشپزخانه=
Canisterset
دستگیره=
Catch

چای صاف کن=Tea strainer

فر=Oven

نان برشته کن=Toaster

هاون=mortar

قیف=Funnel

الک=Riddle

مخلوط کن=Mixer

همزن=Blender

قاچ کن=Slicer

آبکش=Strainer

رنده=Grater

کبریت=Matches

پیش بند=Apron

جارو=Broom

دیگ=Cooking pot

قابلمه=Sauce pan

ماهی تابه=Frying pan

ترازو=Balance

سینی=Tray

پیت نفت=Kerosene tank

کپسول گاز=Gas cylinder

قفسه بندی آشپزخانه=Kitchen cabinet

هوا کش=Ventilator

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط مهدي

ویلیام شکسپیر 

William Shakespeare   

Rememberance

When, in disgrace with fortune and men's eyes,
I all alone beweep my outcast state,
And trouble deaf heaven with my bootless cries,
 
And look upon myself, and curse my fate,
Wishing me like to one more rich in hope,
Featured like him, like him with friends possest,
 
Desiring this man's art, and that man's scope,
With what I most enjoy contented least;
Yet in these thoughts myself almost despising,
 
Hoply I think on thee, and then my state,
Like to the lark at break of day arising
From sullen earth, sings hymns at heaven's gate;
 
For thy sweet love remember'd such wealth brings,
That then I scorn to change my state with kings.
 
 
 

یاد ِ دوست

 
هر زمان که از جور ِ روزگار
و رسوایی ِ میان ِ مردمان
در گوشه ی تنهایی بر بینوایی ِ خود اشک می ریزم،
و گوش ِ ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل ِ خویش می آزارم،
 
و بر خود می نگرم و بر بخت ِ بد ِ خویش نفرین می فرستم،
و آرزو می کنم که ای کاش چون آن دیگری بودم،
که دلش از من امیدوارتر
و قامتش موزون تر
و دوستانش بیشتر است.
 
و ای کاش هنر ِ این یک
و شکوه و شوکت ِ آن دیگری از آن ِ من بود،
 
و در این اوصاف چنان خود را محروم می بینم
که حتی از آنچه بیشترین نصیب را برده ام
کمترین خرسندی احساس نمی کنم.
 
اما در همین حال که خود را چنین خوار و حقیر می بینم
 
از بخت ِ نیک، حالی به یاد ِ تو می افتم،
 
و آنگاه روح ِ من
همچون چکاوک ِ سحر خیز
بامدادان از خاک ِ تیره اوج گرفته
و بر دروازه ی بهشت سرود می خواند
 
و با یاد ِ عشق ِ تو
چنان دولتی به من دست می دهد
که شأن ِ سلطانی به چشمم خوار می آید
و از سودای مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم.  

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390 توسط مهدي

1. Falling in love.

-عاشق شدن.

2Laughing till your stomach hurts

-خندیدن تا روده بر شدن.

3. Enjoying a ride down the country side.

-از یک سواری در اطراف دهکده لذت بردن .

4. Listening to your favorite song on the radio.

-در رادیو به موزیک دلخواه گوش کردن.

۵. Going to sleep listening to the rain pouring outside.

.گوش دادن به ریزش باران در حال خواب .

6. Getting out of the shower and wrapping yourself with a warm, fuzzy towel.

- از زیر دوش در آمدن و پیچیدن یک حولهء گرم و نرم به خود.

7. Passing your final exams with good grades.

- از یک امتحان نهایی با نمرات عالی قبول شدن .

8. Being part of an interesting conversation.

در یک مکالمهء جالب شرکت کردن.

9. Finding some money in some old pants.

-از یک شلوار قدیمی مقداری پول پیدا کردن.

10. Laughing at yourself.

-با خود خندیدن.

11. Sharing a wonderful dinner with all your friends.

-شرکت در یک شام هیجان آور با دوستان.

12. Laughing without a reason.

-بدون علت خندیدن.

13. "Accidentally" hearing someone say somthing good about you.

شنیدن چیز های خوب در مورد خودت بطور تصادفی از زبان یک شخص.

14. Watching the sunset.

غروب خورشید را تماشا کردن.

15. Listening to a song that reminds you of an important person in your life.

گوش دادن به آهنگی که شخص مهمی را در زندگیت به یاد می آورد.

16. Receiving or giving your first kiss.

-دادن و گرفتن اولین بوسه .

17. Feeling this movement in your body when seeing this "special" someone.

-از دیدن یه شخص خاص یکه خوردن.

18. Having a great time with your friends.

-با دوستان لحظه های خوب داشتن .

19. Seeing the one you love happy.

-دیدن خوشحالی شخصی رو که دوستش داری.

20. Wearing the shirt of a person you love and smelling his/her perfume.

-پوشیدن پیراهن شخصی که دوستش داری و عطر اونو بوئیدن.

.21Visiting an old friend of yours and remembering great memories.

-ملاقات یک دوست قدیمی و بخاطر آوردن خاطره های خوب

22. Hearing someone telling you "I LOVE YOU"

-شنیدن این جمله "دوستت دارم ".


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام دی 1390 توسط مهدي
نوشتن آدرس در زبان انگلیسی برعکس فارسی از نام شروع می شود و به کشور ختم می شود. بنابراین

در این قسمت ما شما را با نحوه تبدیل آدرس خود به زبان انگلیسی آشنا می کنیم.

یعنی شما ابتدا باید نام و نام خانوادگی را بنویسید. بعد شماره پلاک یا شماره طبقه را بنویسید. سپس نام کوچه و پس از آن کدپستی و نام شهر، نام استان ونام کشور را بنویسید.

در نوشتن آدرس باید توجه داشت، ترجمه اسامی خاص و  عبارات ، کار  صحیحی نیست  و کلمات را به انگلیسی بنویسید. به عنوان مثال اگر اسم کوچه ای شهید آذری می باشد باید به صورت Shahid Azari نوشته شود و کلمه شهید را نباید ترجمه کرد و به صورت Martyr نوشت. در این قسمت به کلماتی که معمولا" در نوشتن آدرس ها  کاربرد دارند، اشاره می کنیم.

واحد: Unit

طبقه: Floor

شماره (پلاک): No

کوچه: Alley

بلوار: Blv

خیابان: St

میدان: Sq

بزرگراه: Free Way

چهار راه: Cross

بعد از: After

قبل از: Before

جاده: Rd

خیابان بزرگ: Ave

روبروی: in front of

جنب(نزدیک): Near

طبقه اول: First Floor

طبقه همکف: Ground Floor

ابتدای: First of

انتهای: End of

بن بست: Dead End

ساختمان: Building

البته کلماتی مثل اعداد ترتیبی و یا جهات اصلی و غیره را نیز نباید فراموش کرد.

نمونه یک آدرس کامل پستی در زیر آورده شده سعی شده بیشتر لغات در این آدرس استفاده شود، تا شما دوست عزیز با رعایت قوائد نوشتن آدرس بتوانید نشانی دقیق پستی خود را قید نمائید.

برای مثال:

یوسف­آباد – خ سید جمال الدین اسدآبادی – خ 25 پ 51 طبقه 3 واحد 7

Unit 7, Floor 3, No 51, 25 St, Jamalodin Asad Abadi Av, Yusef Abad
تهرانپارس- خیابان شریعتی- بعد از چهار راه تیر انداز- خیابان 160 غربی- پلاک 38 – واحد12 .

Unit 12, No 38, West 160 St, Shariatee Ave, after Tirandaz Cross, Tehran Pars


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط مهدي
whether..........or

 

جزء کلمات ربط می­باشد.

معنی:

که آیا . . . . . یا

چه . . . . . چه

We cannot decide whether we stay at home or go out.

نمی­توانیم تصمیم بگیریم که آیا در منزل بمانیم یا بیرون برویم.

 

You can enjoy sport whether you are young or old.

شما می­توانید همیشه از ورزش لذت ببرید چه جوان باشید چه مسن


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط مهدي

He has a loose tongue.............................................دهان بی چفت و بستی دارد

He has a big mouth..................................................................دهن لق است

His lips are sealed...............................................................دهانش قرص است

Don't pull his leg.......................................................................سر به سرش نگذار

Don't pick on me...........................................................................سر به سرم نگذار

He is a hot-head....................................................سرش روی تنش سنگینی می کنه

He walks on air.....................................................................سر از پا نمی شناسد

He was beside himself............................................................سر از پا نمی شناخت

He pull strings
He has a friend at court
He has influential backers...........................................پارتی بازی می کند/ پارتی دارد

The hand that holds the cradle, rules the world...............بهشت زیر پای مادران است

He doesn't do it for our black eyes.......................عاشق چشم و ابروی ما که نیست

It's all fair and square...................................................ظاهر و باطن همین است

It's a feeble square
It's a painful excuse..............................................................عذر بدتر از گناه است

That's the ticket................................................................این درسته

Love neither obeys a king, nor respects the law......عاشقی شاه و گدا نمی شناسد

The curves of true love never did run smooth.
Love lives in cottages as well as in courts.
Love is full of trouble.............................................عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 توسط مهدي
روجر بابسون

عاقلانه است که در ذهن داشته باشیم که نه موفقیت و نه شکست به منزله پایان نیستند.

 

It is wise to keep in mind that neither success nor failure is ever final

Roger Babson

--------------------------------------------------------------

اریک هافر

وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم

 

We lie loudest when we lie to ourselves

Eric Hoffer

-------------------------------------------

هایزنبرگ

 چیزهایی وجود دارند که آنقدر جدی هستند که فقط می توان در موردشان جوک ساخت!

 

There are things that are so serious that you can only joke about them

 Werner Heisenberg

 ------------------------------------------

رنه دکارت

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده

 زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند

 

It is only intelligence that is divided equally between people
  because everybody thinks he/she is enough wise

René Descartes

------------------------------------------

انیشتین

دستت را برای یک دقیقه روی بخاری بگذار این یک دقیقه برای تو مثل یک ساعت می گذرد

با یک دختر  خوشگل یک ساعت هم نشین باش این یک ساعت برای تو به سرعت یک دقیقه می گذرد

و این همان قانون نسبیت است

 

Put your hand on a hot stove for a minute, and it seems like an hour

Sit with a pretty girl for an hour, and it seems like a minute

That's Relativity

Albert Einstein

 ---------------------------------------


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط مهدي
The Farmer's Donkey

One day a farmer's donkey fell down into a well. The animal cried piteously for hours as the farmer tried to figure out what to do.Finally he decided the animal was old, and the well needed to be covered up anyway; it just wasn't worth it to retrieve the donkey. He invited all his neighbors to shovel dirt into the well. At first, the donkey realized what was happening and cried horribly.Then, to everyone's amazement, he quieted down.

A few shovel loads later, the farmer finally looked down the well, and was astonished at what he saw. With every shovel of dirt that hit his back, the donkey was doing something amazing. He would shake it off and take a step up. As the farmer's neighbors continued to shovel dirt on top of the animal, he would shake it off and take a step up. Pretty soon, everyone was amazed as the donkey stepped up over the edge of the well and trotted off!


روزی الاغ یک کشاورز به درون چاه افتاد و ساعتها گریه کرد. کشاورز تصمیم گرفت فکری به حال ماجرا کند. سرانجام به این فکر افتاد که چون الاغ پیر است بهتر است چاه را بپوشاند. الاغ ارزش بیرون آوردن از چاه را ندارد. چند تن از همسایگانش را صدا کرد تا با بیل خاکها را داخل چاه بریزند. الاغ که این را فهمید شروع به زاری کرد. اما چیزی نگذشت که ساکت شد.
بعد از مقداری خاک پاشیدن کشاورز به درون چاه نگاه کرد و از چیزی که میدید متعجب میشد. با هر بیل خاکی که داخل چاه ریخته میشد، الاغ آنها را از بدنش میتکاند و یک قدم بالاتر می آمد. همین کار ادامه پیدا کرد و طولی نکشید که الاغ به لبه ی چاه رسید.


نتیجه:زندگی همیشه سختی دارد. اما شما میتوانید از هر کدام از سختی ها به عنوان یک پله ی ترقی استفاده کنید. ما میتوانیم با تسلیم نشدن در برابر مشکلات از عمیق ترین چاه ها و گرفتاری ها خلاص شویم

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم دی 1390 توسط مهدي
 

در انگليسي اسم مصدر را با اضافه كردن ing  به انتهاي شكل ساده فعل بوجود مي آورند . اسم مصدر در جمله همانند اسم عمل مي كند .

smoking – swimming – speaking – watching


 

موارد استفاده از اسم مصدر به شرح زير مي باشد :

1-     به عنوان مبتداي جمله

Learning English is not difficult

 

2-     به عنوان مفعول جمله كه در اين حالت پس از برخي از افعال بكار ميرود .

I like swimming in the river 

تذكر : افعالي كه پس از آنها مي توان از اسم مصدر استفاده كرد عبارتند از :

avoid – enjoy – finish – imagine – keep – mind – miss – like – stop – mind – dislike

تذكر : پس از برخي از افعال هم مي توان از اسم مصدر و هم از مصدر با  to استفاده كرد . تعدادي از اين افعال عبارتند از :

allow – begin – forget – mean – like – prefer – remember – agree

 

He likes to go / going to the park

 

3-     پس از حروف اضافه مانند : on – in – at – from – of ) ( از اسم مصدر استفاده مي شود .

I am tired of sitting here

 

4- پس از تركيبات زير از اسم مصدر استفاده مي شود .

It's no good – It's no use – can't help – can't stand

It is no good going outside in this rainy day

 

يادآوري :اسم مصدر مي تواند به تنهايي يا همراه يك عبارت بكار رود .

Learning is easy

Learning English is easy

Learning English at school is easy

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390 توسط مهدي

God leads us by strange ways;
we know He wills our happiness,
but we neither know what our happiness is,nor the way.
We are blind; left to ourselves, we should take the wrong way;
We must leave it to Him.

خدا ما را با اشکال مختلف هدايت مي کند؛
‍‍،ما مي دانيم که او خوشبختي ما را مي خواهد .
اما نه مي دانيم خوشبختي چيست و نه راه رسيدن به آن را مي شناسيم .
ما کوريم ، و اگر به حال خود باشيم ، راه خطا را انتخاب مي کنيم .
بايد خود را به او بسپاريم .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390 توسط مهدي

ANSWERS OF A BRILLIANT STUDENT WHO OBTAINED 0 But I would have given him 100

Q1. In which battle did Napoleon die?
* his last battle

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed?
* at the bottom of the page

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه

Q3. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

Q4. What is the main reason for divorce?
* marriage

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

Q5. What is the main reason for failure?
* exams

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
امتحانات

Q6. What can you never eat for breakfast?
* Lunch & dinner

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام

Q7. What looks like half an apple?
* The other half

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر ان سیب

Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* it will simply become wet

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد

Q9. How can a man go eight days without sleeping ?
* No problem, he sleeps at night.

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست شبها می خوابد

Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand..

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apple and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ

Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط مهدي

Can I have your picture, so Santa Claus knows exactly what to give me. Happy Christmas. 

میشه عکستو بدی بهم؟ که بابانوئل دقیقا بدونه برای کریسمس چی باید بهم هدیه بده. کریسمس مبارک

A silent night, a star above, a blessed gift of hope and love. A blessed Christmas to you

یه شب ساکت و آروم، یه ستاره بالای سرت، یه هدیه ی پر برکت از امید و عشق. یه کریسمس پر برکت برای تو

Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds, Lets celebrate this blissful New year.

Merry X-mas

بیا به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم، بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم.

کریسمس مبارک

I am dreaming of white Christmas , with every christmas card i write, May your days be merry and bright, and May all your christmases be white.Happy Christmas

به یه کریسمس سفید فکر میکنم، با هر کارتی که برای کریسمس آماده میکنم، آرزو میکنم که همه ی روزهات شاد و آفتابی (روشن) باشن، و امیدوارم که همه ی کریسمس هات سفید باشن. کریسمس مبارک

if one night you wake up and a big fat male is trying to put you in a sack please don't be afraid because i told santa all i want for christmas is you

اگه یه شب بیدار شدی و دیدی یه مرد چاق و گنده داره تورو  توی کیسش میزاره لطفا نگران نشو. چون من به بابا نوئل گفتم تورو برای کریسمس میخوام!

Christmas is not a time nor a season, but a state of mind. To cherish peace and goodwill, to be plenteous in mercy, is to have the real spirit of Christmas

کریسمس نه یه زمانه و نه یه فصل، بلکه یک یادبوده،در واقع  گرامی داشتن صلح و حسن نیت،  رحیم و بخشنده بودن، باعث میشه روح واقعی کریسمس رو لمس کنیم.

There is no ideal Christmas; only the one Christmas you decide to make as a reflection of your values, desires, affections, traditions

هیچ کریسمسی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.

Joy resounds in the hearts of those who believe in the miracle of Christmas! Wishing you all the peace, joy, and love of the season! Season's Greetings!

لذت در قلب کسانی که به معجزه ی کریسمس اعتقاد دارند بازتاب میکند. برای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم

A silent night, a star above, a blessed gift of hope and love. A blessed Christmas to you

یه شب ساکت و آروم، یه ستاره بالای سرت، یه هدیه ی پر برکت از امید و عشق. یه کریسمس پر برکت برای تو

Christmas may be many things
or it may be a few.
For you, the joy
is each new toy;
for me;
it’s watching U. 

چیز خاصی هم نباشه!
برای تو هر اسکریسمس میتونه خیلی چیزا باشه
یا میتونه باب بازی جدیدی میتونه لذت آور باشه
و برای من کریسمس یعنی دیدن تو
!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط مهدي

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط مهدي

You are the candle, love's the flame
A fire that burns through wind and rain
Shine your light on this heart of mine
Till the end of time
You came to me like the dawn through the night
Just shining' like the sun
Out of my dreams and into my life
You are the one, you are the one

تو شمعي هستي و عشق شعله هايت
آتشي كه در باد و باران مي سوزد
روشنايي تو در قلبم مي درخشد
تا روز آخر
تو به سوي من آمدي مانند طلوع در ميان شب
مي درخشي درست مثل خورشيد
وراي روياهاي من ، و در زندگي من
فقط تو هستي، فقط تو هستي


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط مهدي
سلام به همه شما دوستان ترجمه ترانه  Mean
در این قسمت براتون گذاشتم که آهنگ اون هم در وبلاگم در حال پخش هست

امیدوارم همه شما دوستان موفق و سربلند باشید

خواننده:  Taylor Swift

 

 

 

Mean
Taylor Swift
Translated by:Helia.S


You, with your words like knives
تو...با حرفات که مثل چاقو می مونن
And swords and weapons that you use against me,
و شمشیرها و اسلحه هایی که بر علیه من استفاده می کنی
You, have knocked me off my feet again,
تو بازم منو زمین ردی
Got me feeling like I’m nothing.
به من القا کردی که من هیچی نیستم
You, with your voice like nails on a chalkboard
تو...با صدات که مثل ناخن خراشیدن روی تخته سیاهه
Calling me out when I’m wounded.
وقتی زخم خورده بودم صدام می کنی
You, pickin’ on the weaker man
 تو به ادمای ضعیف تر از خودت ضربه میزنی

Well you can take me down,
خب تو می تونی منو شکست بدی
With just one single blow.
حتی با یه فوت
But you don’t know, what you don’t know,
اما تو نمی دونی که چی رو نمی دونی

Someday, I’ll be living in a big old city,
یه روزی من تو یه شهر بزرگ و قدیمی زندگی می کنم
And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
یه روزی من به اندازه ای بزرگ و قدرتمند میشم که تو نمی تونی بهم صدمه بزنی
And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Why you gotta be so mean?
چرا می خوای انقدر پست باشی

You, with your switching sides,
تو...تو با عوض شدنات
And your walk by lies and your humiliation
تو با دروغات و تحقیر کردنات راه میری
You, have pointed out my flaws again,
تو بازم دستتو رو ضعفام گذاشتی
As if I don’t already see them.
اگه من قبلا ضعفامو ندیده بودم
I walk with my head down,
با سر به زمین می خوردم
Trying to block you out cause I’ll never impress you
سعی می کنم از ذهنم بیرونت کنم چون دیگه تحت تاثیر تو نخواهم بود
I just wanna feel okay again.
فقط می خوام دوباره خوب بشم

I bet you got pushed around,
شرط می بندم خیلی تلاش می کنی
Somebody made you cold,
یکی حالتو گرفته
But the cycle ends right now,
همین الان این چرخه رو تموم می کنم

You can’t lead me down that road,
تو نمی تونی منو تو این جاده رهبری کنی
You don’t know, what you don’t know
تو نمی دونی چی رو نمی دونی

Someday, I’ll be, living in a big old city,
یه روزی من تو یه شهر بزرگ و قدیمی زندگی می کنم
And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
یه روزی من به اندازه ای بزرگ و قدرتمند میشم که تو نمی تونی بهم صدمه بزنی
And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Why you gotta be so mean?
چرا می خوای انقدر پست باشی

And I can see you years from now in a bar,
و سالها بعد من تو رو توی بار می بینم
Talking over a football game,
در مورد فوتبال حرف می زنی
With that same big loud opinion but,
با صدای بلند از نظراتت می گی
Nobody’s listening,
هیچکس گوش نمی کنه
Washed up and ranting about the same old bitter things,
مایوس شده و با عصبانیت در مورد همون چیزای تلخ و قدیمی حرف میزنی 
Drunk and grumbling on about how I can’t sing.
مستی و غر می زنی چرا نمی تونم اواز بخونم؟

But all you are is mean,
همه چیز اینه تو خوار و پست شدی
All you are is mean.
تو خوار و پست شدی
And a liar, and pathetic, and alone in life,
و یه دروغگو و یه موجود ترحم انگیز که تو زندگی تنهاس
And mean, and mean, and mean, and mean
و تو پست و پست و پست تر شدی

But someday, I’ll be, living in a big old city,
یه روزی من تو یه شهر بزرگ و قدیمی زندگی می کنم
And all you’re ever gonna be is mean. Yeah,
و تو همیشه پست می مونی اره
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
یه روزی من به اندازه ای بزرگ و قدرتمند میشم که تو نمی تونی بهم صدمه بزنی
And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Why you gotta be so ?
چرا می خوای خیلی ...و
Someday, I’ll be, living in a big old city,
یه روزی من تو یه شهر بزرگ و قدیمی زندگی می کنم
And all you’re ever gonna be is mean. Yeah,
و تو همیشه پست می مونی اره
Someday, I’ll be big enough so you can’t hit me,
یه روزی من به اندازه ای بزرگ و قدرتمند میشم که تو نمی تونی بهم صدمه بزنی

And all you’re ever gonna be is mean.
و تو همیشه پست می مونی
Why you gotta be so mean?
چرا می خوای انقدر پست باشی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط مهدي
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز